السيد الخميني

696

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

رفض كل تعيّنات عالم وجود ، چه از خود و چه از غير ، كه در منازل و مراحل بعد آن نيز از خود است . و پس از رفض مطلق ، تجلى به الوهيّت و مقام اللَّه ، كه مقام احديت جمع اسماء ظهورى است ، واقع شود ، [ و ] « إعرفوا الله بالله » به مرتبهء نازلهء اوّليه ظهور پيدا كند . و در اوّلِ وصول عارف به اين مقام و منزل ، فانى شود در آن تجلّى . و اگر عنايت ازلى شامل شود ، عارف انسى حاصل كند و وحشت و تعب سير مرتفع گردد و به خود آيد و به اين مقام قناعت نكند و با قدم عشق شروع به سير كند . و در اين سفر عشقى حق مبدأ سفر و اصل سفر و منتهاى آن است . و در انوار تجليات قدم زند و تَقَدَّمْ « 1 » شنود ، تا آن‌كه اسماء و صفات در مقام واحديت بر قلب او به ترتيب منظمى تجلى كند ، تا آن‌كه به مقام احديت جمعى و مقام اسم اعظم ظهور نمايد كه اسم « اللَّه » است . و در اين مقام « إعرفوا الله بالله » به مقام عالى تحقق يابد . و پس از اين نيز مقام ديگرى است كه اكنون از مورد نظر ما خارج است . و با اين ترتيب كه ذكر شد ، مقامِ عرفانِ رسول به رسالت ، و اولى الامر بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان ، ترتيب عرفانى بديعى دارد كه موقوف به تفصيل مقام رسالت و ولايت است ؛ و آن خارج از طور اين اوراق است و متكفل آن رسالهء سابق الذكر است . دفع وهم در بيان آن‌كه احاديث وارده در معارف به معانى عاميه حمل نشود گمان نشود كه مقصود ما از اين بيانات از حديث شريف به طريق مسلك اهل عرفان قصر كردن مفاد حديث است به آن ، تا از قبيل رَجم به غيب و تفسير به رأى باشد ؛ بلكه دفع توهم قصر معانى احاديث وارده در باب معارف است به معانى مبذولهء عرفيه . و

--> ( 1 ) - « پيش بيا » . خطاب حق تعالى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در معراج . ( بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 391 ، حديث 98 ؛ علل الشرائع ، ص 6 ، حديث 1 )